سایر · سیمین بهبهانی
سبزه گمشده
1
گر چه با آینه خویی سر کار تو نبود
با من این سنگدلی نیز قرار تو نبود
2
غرق خون شد دل من، جام صفت، گر چه لبم
آشنا با دو لب باده گسار تو نبود
3
چرخ، در پیش رخت، اینه ماه گرفت
کس سرافرازتر از آینه دار تو نبود
4
سبزه گمشده در سایه جنگل بودم
بر من ای مهر دل افروز! گذار تو نبود
5
موج مهرت به سر ما قدم لطف نسود
همچو گرداب، به جز خویش، مدار تو نبود
6
عیب دامان ترم بود که آتش نگرفت
ورنه، ای عشق! گناهی ز شرار تو نبود
7
ای که خورشید شدی، روی نهادی به گریز
جر سوی مشرق برگشت، فرار تو نبود
8
زلف آغشته به آژیده سیمین کردم
تا نگویی سحری باش با شب تار تو نبود