سایر · سیمین بهبهانی
نسیم
1
باز هم بیمار می بینم تو را
ای دل سرکش که درمانت مباد!
2
برق چشمی آتشی افروخت باز
کاین چنین آتش به جانت اوفتاد
3
ای دل، ای دریای خون! آشفته ای
موج غم ها در تو غوغا می کند
4
بی وفایی های یارت با تو کرد
آنچه توفان ها به دریا می کند
5
او اگر با دیگران پیوست و رفت،
غیر ازین هم انتظاری داشتی؟
6
بی وفایی کرد، اما - خود بگو -
با وفا، تا حال، یاری داشتی؟
7
او نسیم است، او نسیم دلکش است
دامن شادی به گلشن می کشد
8
خار و گل در دیده لطفش یکی ست
بر سر این هر دو، دامن می کشد
9
او نسیم است و چو بر گل بگذرد
عطر گل با او به یغما می رود
10
با تن گل گر چه پیوندد، ولی
عاقبت آزاد و تنها می رود
11
تو گلی و او نسیم دلکش است
از پی پیوند کوتاهش برو
12
پرفشان، یک شب ز دامانش بگیر
چند گامی نیز همراهش برو