سایر · سیمین بهبهانی
آتش تمنا
1
هوای وصل و غم هجر و شور مینا مرد
برو!برو! که دگر هر چه بود در ما مرد
2
لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست
به نای من- چه کنم- نغمه های گویا مرد
3
به چشم تیره من راز عاشقی گم شد
میان لاله او شمع شام فرسا مرد
4
به دامن تو نگیرد شرار ما، ای دوست!
درون سینه ما آتش تمنا مرد
5
ستاره سحری بود عشق بی ثمرم
میان جمع درخشید، لیک تنها مرد
6
ندید جلوه او چشم آشنایی را
گلی دمید به صحرا و هم به صحرا مرد
7
دریغ و درد! مگر داستان عشقم بود
شکوفه یی که شبانگه شکفت و فردا مرد؟
8
ز دیده کس و ناکس نهان نماند، دریغ!-
چو آفتاب به گاه غروب، رسوا مرد