کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نامه شکوفه

1

از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است

وز جور شام تیره امانی نمانده است

2

چون شبنم خیال به گلبرگ یاد یار

از ما نشانه دیر زمانی نمانده است

3

بودیم یک فغان و خموشی مزار ماست

جز لحظه یی طنین فغانی نمانده است

4

از ما به جز نسیم، که برگ شکوفه برد

در کوی عشق، نامه رسانی نمانده است

5

شمعیم، پاک سوخته در بزم عاشقی

تا ماجرا کنیم، زبانی نمانده است

6

آغوش گلشنیم که بعد از بهارها

در ما به جز دریغ خزانی نمانده است

7

بس فرش سبزه بافت بهار دلم کزو

در مهرگاه عمر نشانی نمانده است

8

بر توسن نسیم روانیم همچو عطر

تا باز ایستیم عنانی نمانده است

9

سیمین! شراب شعر تو بس مست می کند؛

در ما به یک پیاله توانی نمانده است

متن شعر کپی شد.