سایر · سیمین بهبهانی
پیچک
1
آن یار که چون پیچک، پیوند به ما بسته
بر شاخه ارزانم، صد بند بلا بسته
2
زین بند گریزانم، هر چند که می دانم
گر پای مرا بسته، از راه وفا بسته
3
دریای روان بودم، یخ بستم و افسردم
دمسردی ی او ما را، این گونه چرا بسته،
4
سنگین نفسم از غم، در سینه فرومانده
از سرب مگر باری، بر دوش هوا بسته
5
فریاد شبانگاهم، در ژرفی ی شب گم شد
یا مرغ فغان مرده یا گوش خدا بسته
6
شاید که کند روشن، شب های مرا آن کو
قندیل ثریا را، بر طاق فضا بسته
7
پیراهن بختم را، ترسم نتواند دوخت
خورشید که صد سوزن، بر سر ز طلا بسته
8
چون عطر نهان ماندم، در غنچه نشکفته
رخ از همه سو پنهان، در از همه جا بسته
9
سیمین به خدا بندی، کان یار به پایم زد
گیرم ز وفا بسته، دانم به خطا بسته.