سایر · سیمین بهبهانی
گل رویا
1
آن که رسوا خواست ما را، پیش کس رسوا مباد!
وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد!
2
آن که شمع بزم ما را با دم نیرنگ کشت
محفلش، یارب، دمی بی شمع شب فرسا مباد!
3
چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست
با من از گردنکشان، باری، به جز مینا مباد!
4
چون گل رویا به گلزار عدم روییده ایم
منتی از هستی ی ما بر سر دنیا مباد!
5
می توان خفتن چو در کوی کسی همچون غبار
پیکر تبدار ما را بستر دیبا مباد!
6
سایه ویرانه غم خلوت دلخواه ماست
کاخ مرمر گون شادی از تو باد از ما مباد!
7
ما و بانگ شب شکاف مرغک آواره یی
گوش ما را بهره از شور هزار آوا مباد!
8
غرق سرگردانی ی خویشیم چون گرداب ژرف
هیچمان اندیشه از آشفتن دریا مباد!
9
امشبی را کز می پندار، مست افتاده ایم
با تو، سیمین، وحشت هشیاری فردا مباد!