سایر · سیمین بهبهانی
دیبای کیود
1
نیلوفر شبنم زده ساحل رودم
کس جامه نپوشید ز دیبای کبودم
2
بر آتش من ریخته خاکستر ایام
دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم
3
بی چنگی ی خود چنگم و بی نایی ی خود نای
در پرده خاموشی دل خفته سرودم
4
چون غنچه نشکفته، به عالم نظرم نیست
نرگس نشدم، چشم تمنا نگشودم
5
در خود زده ام دست، سبو رهبریم کرد
وز خود شده ام مست، ز می پند شنودم
6
چون عودم و خود سوختنم رونق بزم است
چون شاخه تر، کس نشد آزرده ز دودم
7
حیرت زده از دیدن نایاری ی یاران
چون روزنه شد چشم، سراپای وجودم
8
بی بهره ز ره پویی خود هر شبه چون مهر
در بستری از خون دل خویش غنودم
9
سیمین شده دشت سخن از پرتو شعرم
رشک مه گردونم از این نقره که سودم.