سایر · سیمین بهبهانی
سجاف زرین
1
تو غم مرا چه دانی، که چه آتشم به جان زد
تن خوشه خوشه داغم، ره باغ ارغوان زد
2
چو پرستوی مسافر، غم آشیان نداری
که به هر سفر توانی، به دیاری آشیان زد
3
بفرست نامه سویم، که به سبزه زار خطش
ز لب لطیف رنگین، گل بوسه می توان زد
4
به خدا که سایه غم، ز سرم نمی شود کم
چو خبر نشد که سروم، به سر که سایبان زد
5
به شبان هجر، خوابم، به دو دیده آمد آن دم
که سحر سجاف زرین، به کنار آسمان زد
6
به فلک زبانه خیزد، ز شرار جان سیمین
که زبانزد جهان شد، چو زعاشقی زبان زد.