سایر · سیمین بهبهانی
نازک تن
1
با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
پنهان ز چشم ها به کناری نشسته ام
2
تا شهسوار من رسد و خیزم از پیش
در پیش راه او چو غباری نشسته ام
3
نازک تنم، ولی نه چو گل های بامداد
گرد غمم، به چهره یاری نشسته ام
4
گر خوب و گر نه خوب؟ نوازشگرم تویی
چون نغمه نهفته به تاری نشسته ام
5
اشک سیاه شکوه ز شب های دوریم
بر نوک کلک نامه نگاری نشسته ام
6
در چشم تو سیاهی بخت من اوفتاد
در پیش روی اینه داری نشسته ام
7
با خون دل خیال ترا نقش می کنم
تا باور آیدت که به کاری نشسته ام.