سایر · سیمین بهبهانی
فریاد
1
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شاد زی که دلی شاد می کنی
2
گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
3
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
4
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
5
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه پولاد می کنی
6
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی.