سایر · سیمین بهبهانی
برای چشم هایت
1
گفتی که:«کاش چون تو مرا، ای دوست!
گویا، زبان شعرو سخن می بود
2
تا قصه ساز آتش پنهانم
شعر شکفته بر لب من می بود»
3
گویم به پاسخ تو که:« آیا هست
«شعری ز چشم های تو زیبا تر؟
4
«یا من شنیده ام ز کسی هرگز
«حرفی از آن نگاه، فریباتر؟
5
«دریای سرکشی ز غزل خفته است
در آن نگاه خامش دریا رنگ
6
یک گوشه از دو چشم کبود تست
ای آسمان روشن مینا رنگ»
7
«ای کاش بود پیکر من شعری
تا قصه ساز بزم شبت می شد
8
می خواندی و چو بر دو لبت می رفت
سرمست بوسه های لبت می شد»
9
«می مرد کاش بر لب من آن شعر
کاو شرح بیقراری ی من می گفت
10
اما چو دیدگان تو چشمانم
در یک نگه هزار سخن می گفت»