سایر · سیمین بهبهانی
شب و نان
1
مهر، بر سر چادر ماتم کشید
آسمان شد ابری و غمگین و تار
2
باز خشم آسمان کینه توز
باز باران، باز هم تعطیل کار...
3
قطره های اول باران یاس
روی رخسار پر از گردی چکید
4
دیده یی بر آسمان، اندوه ریخت
سینه یی آه پر از دردی کشید
5
خسته و اندوهگین و ناامید
بر زمین بنهاد دست افزار خویش
6
در پناه نیمه دیواری خزید
شسته دست از کار محنت بار خویش
7
باز، انگشتان خشکی، شامگاه
شرمگین، آهسته می کوبد به در
8
باز، چشم پر امید کودکان
باز، دست خالی از نان پدر...