کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فریاد می پرست

1

پزشک داند و من نیز دانم این مستی

ز بیخ می کند آخر نهال هستی را،

2

پزشک داند و من هم، ولی چه سود؟ چه سود؟

که من ز کف ندهم نقد می پرستی را.

3

مرا ز کوی خود ای پیر می فروش، مران!

که جز به کوی توام، هیچ سوی، راهی نست.

4

به جرم عربده جویی مران، که از در تو

به هر کجا روم از دست غم پناهی نیست.

5

بریز، ساقی ی ترسا، بریز جام دگر...

که باز شور ز مستی به دل پدید کنم.

6

بریز تا جسد آرزو به گور نهم

بده پیاله که خون در دل امید کنم!

7

بریز تا رود از یاد من خیال زنی

که تنگدستی و فقر مرا بهانه گرفت؛

8

پرید از قفس تنگ درد پرور من،

به گلشن دگران رفت و آشیانه گرفت.

9

بریز تا نکند بیش ازین مرا آزار

خیال مردن آن مادری که بیمارست

10

خیال او که، در آن کلبه کثیف، هنوز

برای کودک بی مادرم پرستار است...

11

ببر ز خاطر من رنج و درد طفل مرا

چه غم خورم که سرانجام او چه خواهد شد؟

12

خوش است در کف نسیان سپارم این دستان-

بگو حکایت ما با سبو چه خواهد شد؟

13

بریز تا شود آسوده، سر ازین سودا

که از چه نیست درین گیر و دار سامانش.

14

بریز تا نکنم خون دل به ساغر خویش

ازین فسانه پر غم که نیست پایانش...

15

مکن حدیث که «این آتش است و آن جگر است!»

که این حکایت دیرین دگر نمی خواهم:

16

هزار داغ به دل دارم و، علاجش را

به غیر آتش می بر جگر، نمی خواهم.

17

بریز باده! میندیش کاین عطای تو را

فزون ز درهم و دینار من بهایی هست،

18

بریز! درهم و دینار اگر نبود، چه غم؟

هنوز در تن من جامه و قبایی هست...

متن شعر کپی شد.