سایر · سیمین بهبهانی
صبر کن ماه دیگر
1
مزد کار سخت طاقت سوز را
از پی یک ماه، آوردم به چنگ
2
با دلی از آرزو سرشار و گرم
سوی منزل، روی کردم بی درنگ،
3
لیک - آوخ - کار مزد اندکم
جملگی، با دست بستانکار، رفت!
4
تا گشودم دیده را، دیدم که آه
آنچه بود از درهم ودینار، رفت!
5
کودکم آمد به چشمم خیره ماند-
آن دو چشم چون دو الماس سیاه.
6
شعله های سینه سوز آرزو
سر کشید از آن نگاه بی گناه:
7
«- آه، مادر! گفته بودی ماه پیش
جامه یی بهرم فراهم آوری.
8
وعده را تمدید کردی، بی گمان
باید اینک هر چه خواهم آوری
9
جامه هایم پاره شد، آخر کجاست
جامه های نغز و دلخواه دگر؟
10
شرمگین، آهسته، گفتم زیر لب:
«صبرکن فرزند من! ماه دگر...»