کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فریاد

1

گفتند: « شام تیره محنت سحر شود،

خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود.»

2

گفتند: « پنجه های لطیف نسیم صبح

در حجله گاه خلوت گل پرده در شود.»

3

گفتند :« برگ های سپید شکوفه ها

با کاروانیان صبا همسفر شود.»

4

گفتند:« این شرنگ که دارم به جام خویش

روزی به کام تشنه، چو شهد و شکر شود.»

5

گفتند:« نغمه های روان پرور امید

زین وادی ی خموش به افلاک بر شود.»

6

گفتند:«ساقی از می باقی چو در دهد،

گوش فلک ز نغمه مستانه کر شود.»

7

گفتند:« هست خضری و او رهنمای ماست؛

ما را به کوی عشق و وفا راهبر شود.»

8

گفتند: «بی گمان بت چوبین زور و زر

از شعله های آه کسان شعله ور شود»

9

گفتند: «جغد نوحه گر از بیم جان دهد؛

قمری میان بزم چمن نغمه گر شود»

10

گفتند و، گفته ها همه رنگ فریب داشت-

شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟

11

آنان که دم ز پاکی دامان خود زدند،

ننگین ز ننگشان همه بحر و بر شود.

12

نام آوران خالق فریبند و نامشان

دشنام کودکان سر رهگذر شود.

13

اندوهشان نبود ز خود کامی و عناد

کاین بی پدر بماند و آن بی پسر شود.

14

ای آفتاب عشق و امید! از حجاب ابر

ترسم به در نیایی و جانم به در شود.

15

ای شام قیرگون که سحر از پی تو نیست.

دانم به سر نیایی و عمرم به سر شود!...

16

ای چشم خونفشان، مددی! تا ز همتت

انشای این دُرنامه به خون جگر شود.

17

سیمین! حکایت غم خود بیش ازین مکن-

بگذار شرح ماتم ما مختصر شود.

متن شعر کپی شد.