کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

که چی؟

1

که چی ؟ که بمانم دویست سال، به ظلم و تباهی نظر کنم

که هی همه روزم به شب رسد، که هی همه شب را سحر کنم

2

که هی سحر از پشت شیشه ها، دهن کجی ی آفتاب را

ببینم و با نفرتی غلیظ ، نگاه به روزی دگر کنم

3

نبرده به لب چای تلخ را ، دوباره کلنجار پیچ و موج

که قصه دیوان بلخ را ، دوباره مرور از خبر کنم

4

قفس ، همه دنیا قفس ، قفس ، هوای گریزم به سر زند

دوباره قبا را به تن کشم ، دوباره لچک را به سر کنم

5

کجا ؟ به خیابان؟ نه؟ کجا؟ میان فساد و جمود و دود

که در غم هر بود یا نبود ، ز دست ستم شکوه سر کنم

6

اگر چه مرا خوانده اید باز ، ولی همه یاران به محنتند

گذارمشان در بلای سخت ، که چی ؟ که نشاطی دگر کنم

7

که چی ؟ که پزشکان خوبتان، دوباره مرا چاره یی کنند

خطر کنم و جامه دان به دست ، دوباره هوای سفر کنم

8

بیایم و این قلب نو شود، بیایم و این چشم بی غبار

بیایم و در جمعتان ز شعر ، دوباره به پا شور و شرکنم

9

ولی نه چنان در غبار برف ، فرو شده ام تا برون شوم

گمان نکنم زین بلای ژرف ، سری به سلامت به در کنم

10

رفیق قدیمم ، عزیز من ، به خواب زمستان رهام کن

مگر به مدارای غفلتی ، روان و تن آسوده تر کنم

11

اگر به عصب های خشک من ، نسیم بهاری گذر کند

به رویش سبز جوانه ها ، بود که تنی بارور کنم

متن شعر کپی شد.