کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

از عشق وسوسه می سازی

1

از عشق وسوسه می سازی،تا پیش پام بیندازی

یعنی : بزن ! و نمی دانی کز یاد رفته مرا بازی

2

در این چمن به گل افشانی، بس دیده ای که چه می کردم

خشکم کنون و نمی دانم، کز چوب خشک چه می سازی

3

زین اعتراف نپرهیزم ، کاین دل هنوز نفس دارد

اما نه این که تو بتوانی، بازش به کار بیندازی

4

می بایدم دگری جز تو ، پر شور و پر شرری جز تو

افسوس ، رانده مرا از دل ، آن طرفه مرشد شیرازی

5

با یاد او چه کبوترها ، پر می گشود ازین دفتر

من خیره مانده و در حیرت ، زین گونه شعبده پردازی

6

آن شعر و نامه نوشتن ها ، نقش بهار به دل می زد

اندیشه جفت صبا می شد ، در باغ گل به سبکتازی

7

کنون تو شور منت در سر ، بازیچه می فکنی در پا

بس کودکانه هوس داری، تا ناشیانه بیاغازی

8

بر بام خانه مبند آذین ، من با تو عشق نمی بازم

گر صد چراغ برافروزی، گر صد درفش برافرازی

متن شعر کپی شد.