کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فرمان پذیر آتش باش

1

هی قرص ، هی دوا ، ول کن، این زندگی ست؟ آری ؟نه

بهبود جسم ویران را ، هیچ انتظاری داری ؟ نه

2

فردا چگونه خواهد بود ؟ دنیا درست خواهد شد ؟

خورشید رقص خواهد کرد ، از بعد سوگواری ؟ نه

3

مهتاب در سرابستان ، هر شب حریر خواهد بافت ؟

صبح از ستیغ خواهد تافت، با شال نقره کاری ؟ نه

4

فقر و فساد و فحشا را ، از این خرابه خواهی راند

تا عیش و امن و تقوا را ، سوی سرا بیاری ؟ نه

5

مقتوله های مسکین را ، کز بغض خویش نان خوردند

بر گور اگر گذر کردی ، نان دگر گذاری ؟ نه

6

هی قرص ، هی دوا ، بس کن ، این شرق شرق شلاق است

هر ضربه را یقین دارم ، با نبض می شماری ، نه ؟

7

بالا بلند پویا را ، ننگ است ضعف و بیماری

گر آخرین دوا خواهی ، مرگ است و شرمساری ، نه ؟

8

برخیز و چهره رنگین کن ، تا باز نوجوان باشی

پیش عدوی بدخواهت ، خواری مباد و زاری نه

9

در آخرین نبرد، ای زن ، فرمان پذیز آتش باش

دست به خود گشودن هست ، گر پای پایداری نه

متن شعر کپی شد.