کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در رثای ژاله اصفهانی

1

به زنده ماندن در این دیار،چه پای سختی فشرده ام

چه مرگ ها آزموده ام ، ولی- شگفتا- نمرده ام

2

در آن دو مشک سفید صاف، به سینه روستایی اش

چه نوش با شیر دایه بود ، که مایه از خضر برده ام؟

3

نه خضر، بل چون کلاغ پر ، به سبز و زرد و به گرم و سرد

گذشتن چار فصل را ، قریب سیصد شمرده ام

4

غم عزیزان و دوستان - یکی به غربت، یکی به بند-

چنین نفس گیر مانده دیر ، چو بار سنگینی به گرده ام

5

نه یک نه دو، بل که بارها ، به سوگ یاران نشسته ام

ز خیل مژگان به پشت دست ، سرشک خونین سترده ام

6

به قتل عام فجیع باغ ، کلام تلخم شهادتی است

نداده ام دسته گل به آب ، به خاک، اما، سپرده ام!

7

اگر چه در چشم بد کنش ، سلاله سم و سوزنم

به سخت جانی، ولی، چو کاج ، به خاک خود پا فشرده ام

8

به فسفرین استخوان خویش،هنوز کبریت می کشم

عدو مبادا گمان برد ، که چون شراری فسرده ام

9

من آن شبانم که گر شبی ، فغان بر آرم که آی گرگ!

به روز، دشمن یقین کند ، که گرگ را دوش خورده ام

متن شعر کپی شد.