سایر · سیمین بهبهانی
ندا
1
سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را
بر قتل عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟
2
الله اکبر است که هر شب، همراه جان آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده ست پاره پاره فضا را
3
از شرع غیر نام نمانده ست، از عرف جز حرام نمانده ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را
4
انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را
5
سهراب ها به خاک غنودند، آرام آنچنان که نبودند
کو چاره ساز نفرت و نفرین، تهمینه های سوگ و عزا را ؟
6
زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را
7
سجاده تار و پود گسسته ست، دیوی بر آن به جبر نشسته ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را