غزل · مهدی اخوان ثالث
غزل ۲ - تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه کندوی یادش را...
1
تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه کندوی یادش را
2
می مکید از هر گلی نوشی
3
بی خیال از آشیان سبز، یا گلخانه رنگین
4
کآن ره آورد بهاران است، وین پاییز را آیین
5
می پرید از باغ آغوشی به آغوشی
6
آه، بینم پر طلا زنبور مست کوچکم اینک
7
پیش این گلبوته ی زیبای داوودی
8
کندویش را در فراموشی تکانده ست، آه می بینم
9
یاد دیگر نیست با او، شوق دیگر نیستش در دل
10
پیش این گلبوته ی ساحل
11
برگکی مغرور و باد آورده را ماند
12
مات مانده در درون بیشه انبوه
13
بیشه انبوه خاموشی
14
پرسد از خود کاین چه حیرت بار افسونی ست؟
15
و چه جادویی فراموشی؟
16
پرسد از خود آنکه هر جا می مکید از هر گلی نوشی