کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

برف

1

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید

2

چون پر افشانی پر پهای هزار افسانه از یادها رفته

3

باد چونان آمری مامور و ناپیدا

4

بس پریشان حکمها می راند مجنون وار

5

بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته

6

برف می بارید و ما خاموش

7

فارغ از تشویش

8

نرم نرمک راه می رفتیم

9

کوچه باغ ساکتی در پیش

10

هر به گامی چند گویی در مسیر ما چراغی بود

11

زاد سروی را به پیشانی

12

با فروغی غالبا افسرده و کم رنگ

13

گمشده در ظلمت این برف کجبار زمستانی

14

برف می بارید و ما آرام

15

گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم

16

چه شکایت های غمگینی که می کردیم

17

با حکایت های شیرینی که می گفتیم

18

هیچ کس از ما نمی دانست

19

کز کدامین لحظه شب کرده بود این باد برف آغاز

20

هم نمی دانست کاین راه خم اندر خم

21

به کجامان می کشاند باز

22

برف می بارید و پیش از ما

23

دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود

24

زیر این کج بار خامشبار، از این راه

25

رفته بودند و نشان پای هایشان بود

26

۲

27

پاسی از شب رفته بود و همرهان بی شمار ما

28

گاه شنگ و شاد و بی پروا

29

گاه گویی بیمناک از آبکند وحشتی پنهان

30

جای پا جویان

31

زیر این غمبار، درهمبار

32

سر به زیر افکنده و خاموش

33

راه می رفتند

34

وز قدم هایی که پیش از این

35

رفته بود این راه را، افسانه می گفتند

36

من بسان بره گرگی شیر مست، آزاده و آزاد

37

می سپردم راه و در هر گام

38

گرم می خواندم سرودی تر

39

می فرستادم درودی شاد

40

این نثار شاهوار آسمانی را

41

که به هر سو بود و بر هر سر

42

راه بود و راه

43

این هر جایی افتاده این همزاد پای آدم خاکی

44

برف بود و برف این آشوفته پیغام این پیغام سرد پیری و پاکی

45

و سکوت ساکت آرام

46

که غم آور بود و بی فرجام

47

راه می رفتم و من با خویشتن گهگاه می گفتم

48

کو ببینم، لولی ای لولی

49

این تویی آیا بدین شنگی و شنگولی

50

سالک این راه پر هول و دراز آهنگ؟

51

و من بودم

52

که بدین سان خستگی نشناس

53

چشم و دل هشیار

54

گوش خوابانده به دیوار سکوت، از بهر نرمک سیلی صوتی

55

می سپردم راه و خوش بی خویشتن بودم

56

۳

57

اینک از زیر چراغی می گذشتیم، آبگون نورش

58

مرده دل نزدیکش و دورش

59

و در این هنگام من دیدم

60

بر درخت گوژپشتی برگ و بارش برف

61

هم نشین و غمگسارش برف

62

مانده دور از کاروان کوچ

63

لک لک اندوهگین با خویش می زد حرف

64

بیکران وحشت انگیزی ست

65

وین سکوت پیر ساکت نیز

66

هیچ پیغامی نمی آرد

67

پشت ناپیدایی آن دورها شاید

68

گرمی و نور و نوا باشد

69

بال گرم آشنا باشد

70

لیک من، افسوس

71

مانده از ره سالخوردی سخت تن هایم

72

ناتوانیهام چون زنجیر بر پایم

73

ور به دشواری و شوق آغوش بگشایم به روی باد

74

همچو پروانه شکسته آسبادی کهنه و متروک

75

هیچ چرخی را نگرداند نشاط بال و پرهایم

76

آسمان تنگ است و بی روزن

77

بر زمین هم برف پوشانده ست رد پای کاروان ها را

78

عرصه سردرگمی ها مانده و بی در کجایی ها

79

باد چون باران سوزن، آب چون آهن

80

بی نشانی ها فرو برده نشان ها را

81

یاد باد ایام سرشار برومندی

82

و نشاط یکه پروازی

83

که چه به شکوه و چه شیرین بود

84

کس نه جایی جسته پیش از من

85

من نه راهی رفته بعد از کس

86

بی نیاز از خفت آیین و ره جستن

87

آن که من در می نوشتم، راه

88

و آن که من می کردم، آیین بود

89

اینک اما، آه

90

ای شب سنگین دل نامرد

91

لک لک اندوهگین با خلوت خود درد دل می کرد

92

باز می رفتیم و می بارید

93

جای پا جویان

94

هر که پیش پای خود می دید

95

من ولی دیگر

96

شنگی و شنگولیم مرده

97

چابکیهام از درنگی سرد آزرده

98

شرمگین از رد پاهایی

99

که بر آنها می نهادم پای

100

گاهگه با خویش می گفتم

101

کی جدا خواهی شد از این گله های پیشواشان بز؟

102

کی دلیرت را درفش آسا فرستی پیش

103

تا گذارد جای پای از خویش؟

104

۴

105

همچنان غمبار درهمبار می بارید

106

من ولیکن باز

107

شادمان بودم

108

دیگر کنون از بزان و گوسپندان پرت

109

خویشتن هم گله بودم هم شبان بودم

110

بر بسیط برف پوش خلوت و هموار

111

تک و تنها با درفش خویش، خوش خوش پیش می رفتم

112

زیر پایم برف های پاک و دوشیزه

113

قژفژی خوش داشت

114

پام بذر نقش بکرش را

115

هر قدم در برفها می کاشت

116

شهر بکری بر گرفتن از گل گنجینه های راز

117

هر قدم از خویش نقش تازه ای هشتن

118

چه خدایانه غروری در دلم می کشت و می انباشت

119

۵

120

خوب یادم نیست

121

تا کجاها رفته بودم، خوب یادم نیست

122

این، که فریادی شنیدم، یا هوس کردم

123

که کنم رو باز پس، رو باز پس کردم

124

پیش چشمم خفته اینک راه پیموده

125

پهن دشت برف پوشی راه من بود

126

گام های من بر آن نقش من افزوده

127

چند گامی بازگشتم، برف می بارید

128

باز می گشتم

129

برف می بارید

130

جای پاها تازه بود اما

131

برف می بارید

132

باز می گشتم

133

برف می بارید

134

جای پاها دیده می شد، لیک

135

برف می بارید

136

باز می گشتم

137

برف می بارید

138

جای پاها باز هم گویی

139

دیده می شد لیک

140

برف می بارید

141

باز می گشتم

142

برف می بارید

143

برف می بارید، می بارید، می بارید

144

جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست

متن شعر کپی شد.