کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

منزلی در دوردست

1

منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را

2

اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم

3

لیک

4

ای ندانم چون و چند ! ای دور

5

تو بسا کاراسته باشی به آیینی که دلخواهست

6

دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک

7

کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل

8

که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه

9

یا کدام است آن که بیراهست

10

ای به رایم ، نه به رایم ساخته منزل

11

نیز می دانستم این را ، کاش

12

که به سوی تو چه ها می بایدم آورد

13

دانم ای دور عزیز ! این نیک می دانی

14

من پیاده ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاهست

15

کاش می دانستم این را نیز

16

که برای من تو در آنجا چه ها داری

17

گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار

18

می توانم دید

19

از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام

20

تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟

21

شب که می اید چراغی هست ؟

22

من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان

23

یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز

24

ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟

متن شعر کپی شد.