کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

و ندانستن

1

شست باران بهاران هر چه هر جا بود

2

یک شب پاک اهورایی

3

بود و پیدا بود

4

بر بلندی همگنان خاموش

5

گرد هم بودند

6

لیک پنداری

7

هر کسی با خویش تنها بود

8

ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود

9

جمله آفاق جهان پیدا

10

اختران روشن تر از هر شب

11

تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا

12

جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا

13

اینک این پرسنده می پرسد

14

پرسنده: من شنیدستم

15

تا جهان باقی ست مرزی هست

16

بین دانستن

17

و ندانستن

18

تو بگو، مزدک! چه می دانی؟

19

آن سوی این مرز ناپیدا

20

چیست؟

21

وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست؟

22

مزدک: من جز اینجایی که می بینم نمی دانم

23

پرسنده: یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی

24

مزدک: من نمی دانم چه آنچه یا کجا آنجاست

25

بودا: از همین دانستن و دیدن

26

یا ندانستن سخن می رفت

27

زرتشت: آه، مزدک! کاش می دیدی

28

شهر بند رازها آنجاست

29

اهرمن آنجا، اهورا نیز

30

بودا: پهندشت نیروانا نیز

31

پرسنده: پس خدا آنجاست؟

32

هان؟

33

شاید خدا آنجاست

34

بین دانستن

35

و ندانستن

36

تا جهان باقی ست مرزی هست

37

همچنان بوده ست

38

تا جهان بوده ست

متن شعر کپی شد.