کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

ناگه غروب کدامین ستاره؟

1

با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست

2

با ابرها و نفس دودهایش

3

تاریک و سرد و مه آلود کرده ست

4

و سایه ها را ربوده ست و نابود کرده ست

5

من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت

6

پوشاندم از چشم او سایه ام را

7

با سایه خود در اطراف شهر مه آلود گشتم

8

اینجا و آنجا گذشتم

9

هر جا که من گفتم، آمد

10

در کوچه پس کوچه های قدیمی

11

میخانه های شلوغ و پر انبوه غوغا

12

از ترک، ترسا، کلیمی

13

اغلب چو تب مهربان و صمیمی

14

میخانه های غم آلود

15

با سقف کوتاه و ضربی

16

و روشنی های گم گشته در دود

17

و پیشوانهای پر چرک و چربی

18

هر جا که من گفتم، آمد

19

این گوشه آن گوشه شب

20

هر جا که من رفتم آمد

21

او دید من نیز دیدم

22

مرد و زنی را که آرام و آهسته با هم

23

چون دو تذرو جوان می چمیدند

24

و پچ پچ و خنده و برق چشمان ایشان

25

حتی بگو باد دامان ایشان

26

می شد نهیبی که بی شک

27

انگار گردنده چرخ زمان را

28

این پیر پر حسرت بی امان را

29

از کار و گردش می انداخت، مغلوب می کرد

30

و پیری و مرگ را در کمینگاه شومی که دارند

31

نومیده و مرعوب می کرد

32

در چار چار زمستان

33

من دیدم او نیز می دید

34

آن ژنده پوش جوان را که ناگاه

35

صرع دروغینش از پا درانداخت

36

یک چند نقش زمین بود

37

آنگاه

38

غلت دروغینش افکند در جوی

39

جویی که لای و لجن های آن راستین بود

40

و آنگاه دیدیم با شرم و وحشت

41

خون، راستی خون گلگون

42

خونی که از گوشه ابروی مرد

43

لای و لجن را به جای خدا و خداوند

44

آلوده وحشت و شرم می کرد

45

در جوی چون کفچه مار مهیبی

46

نفت غلیظ و سیاهی روان بود

47

می برد و می برد و می برد

48

آن پاره های جگر، تکه های دلم را

49

وز چشم من دور می کرد و می خورد

50

مانند زنجیره کاروان های کشتی

51

کاندر شفق ها، فلق ها

52

در آب های جنوبی

53

از شط به دریا خرامند و از دید گه دور گردند

54

دریا خوردشان و مستور گردند

55

و نیز دیدیم با هم، چگونه

56

جن از تن مرد آهسته بیرون می آمد

57

و آن رهروان را که یک لحظه می ایستادند

58

یا با نگاهی بر او می گذشتند

59

یا سکه ای بر زمین می نهادند

60

دیدیم و با هم شنیدیم

61

آن مرد کی را که می گفت و می رفت: این بازی اوست

62

و آن دیگیر را که می رفت و می گفت: این کار هر روزی اوست

63

دو لابه های سگی را سگی زرد

64

که جلد می رفت، می ایستاد و دوان بود

65

و لقمه ای پیش آن سگ می افکند

66

ناگه دهان دری باز چون لقمه او را فرو برد

67

ما هم شنیدیم کان بوی دلخواه گم شد

68

و آمد به جایش یکی بوی دشمن

69

و آنگاه دیدیم از آن سگ

70

خشم و خروش و هجومی که گفتی

71

بر تیره شب چیره شد بامداد طلایی

72

اما نه، سگ خشمگین مانده پایین

73

و بر درختست آن گربه تیره گل باقلایی

74

شب خسته بود از درنگ سیاهش

75

من سایه ام را به میخانه بردم

76

هی ریختم خورد، هی ریخت خوردم

77

خود را به آن لحظه عالی خوب و خالی سپردم

78

با هم شنیدیم و دیدیم

79

می خواره ها و سیه مست ها را

80

و جام هایی که می خورد بر هم

81

و شیشه هایی که پر بود و می ماند خالی

82

و چشم ها را و حیرانی دست ها را

83

دیدیم و با هم شنیدیم

84

آن مست شوریده سر را که آواز می خواند

85

و آن را که چون کودکان گریه می کرد

86

یا آنکه یک بیت مشهور و بد را

87

می خواند و هی باز می خواند

88

و آن یک که چون هق هق گریه قهقاه می زد

89

می گفت: ای دوست ما را مترسان ز دشمن

90

ترسی ندارد سری که بریده ست

91

آخر مگر نه، مگر نه

92

در کوچه عاشقان گشته ام من؟

93

و آنگاه خاموش می ماند یا آه می زد

94

با جرعه و جام های پیاپی

95

من سایه ام را چو خود مست کردم

96

همراه آن لحظه های گریزان

97

از کوچه پس کوچه ها بازگشتم

98

با سایه خسته و مستم، افتان و خیزان

99

مستیم، مستیم، مستیم

100

مستیم و دانیم هستیم

101

ای همچو من بر زمین اوفتاده

102

برخیز، شب دیر گاهست، برخیز

103

دیگر نه دست و نه دیوار

104

دیگر نه دیوار نه دست

105

دیگر نه پای و نه رفتار

106

تنها تویی با منی خوبتر تکیه گاهم

107

چشمم، چراغم، پناهم

108

من بی تو از خود نشانی نبینم

109

تنهاتر از هر چه تنها

110

هم داستانی نبینم

111

با من بمانی تو خوب، ای بیگانه

112

برخیز، برخیز، برخیز

113

با من بیا ای تو از خود گریزان

114

من بی تو گم می کنم راه خانه

115

با من سخن سر کنی ساکت پر فسانه

116

آیینه بی کرانه

117

می ترسم ای سایه می ترسم ای دوست

118

می پرسم آخر بگو تا بدانم

119

نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مست

120

این ظلمت غرق خون و لجن را

121

چونین پر از هول و تشویش کرده ست؟

122

ای کاش می شد بدانیم

123

ناگه غروب کدامین ستاره

124

ژرفای شب را چنین بیش کرده ست؟

125

هشداری سایه ره تیره تر شد

126

دیگر نه دست و نه دیوار

127

دیگر نه دیوار نه دوست

128

دیگر به من تکیه کن، ای من، ای دوست، اما

129

هشدار کاین سو کمینگاه وحشت

130

و آن سو هیولای هول است

131

وز هیچ یک هیچ مهری نه بر ما

132

ای سایه، ناگه دلم ریخت، افسرد

133

ای کاش می شد بدانیم

134

نا گه کدامین ستاره فرو مرد؟

متن شعر کپی شد.