کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بی سنگر

1

در هوای گرفته پاییز

2

وقت بدرود شب، طلوع سحر

3

پیله اش را شکافت پروانه

4

آمد از دخمه سیاه به در

5

بال ها را به شوق بر هم زد

6

از نشاط تنفس آزاد

7

با نگاهی حرصی و آشفته

8

همره آرزو به راه افتاد

9

نقش رخسار بامداد هنوز

10

بود پر سایه از سیاهی سرد

11

داشت نقاش خسته از پستو

12

کاسه رنگ زرد می آورد

13

رد شد از دشت صبح پروانه

14

با نگاهی حرصی و آشفته

15

دید در پیله زار دنیایی

16

چشم باز و بصیرت خفته

17

ای! پروانگک! روی به کجا؟

18

آمد از پیله زار آوایی

19

باد سرد خزان سیه کندت

20

چه جنونی، چه فکر بیجایی

21

فصل پروانه نیست فصل خزان

22

نیم پروانه کرمکی گفتا

23

لااقل باش تا بهار آید

24

لااقل باش ... محو شد آوا

25

رد شد از دشت صبح پروانه

26

به چمنزار نیمروز رسید

27

شهر پروانه های زرین بال

28

نور جریان پشت بر خورشید

29

اوه، به به غریب پروانه

30

از کجایی تو با چنین خط و خال؟

31

شهر عشاق روشنی اینجاست

32

شهر پروانه های زرین بال

33

نه غریبم من، آشنا هستم

34

از شبستان شعر آمده ام

35

خسته از پیله های مسخ شده

36

از سیه دخمه ام برون زده ام

37

همرهم آرزو، به کلبه شعر

38

آردها بیخت، پر وزن آویخت

39

بافته از دل و تنیده ز جان

40

خاطرم نقش حله ها انگیخت

41

از شبستان شعر پارینه

42

من همان طفل ارغنون سازم

43

ارغنون ناله های روح من است

44

دردناک است و وحشی آوازم

45

اینک از راه دور آمده ام

46

آرزومند آرزوی دگر

47

در دلم خفته نغمه های حزین

48

از تمنای رنگ و بوی دگر

49

اوه، فرزند راه دور! بیا

50

هر چه داری تو آرزوی اینجاست

51

بر چمن ها نشست، پروانه

52

گفت: به به چه تازه و زیباست

53

روزها رفت و روزها آمد

54

بود پروانه گرم لذت و گشت

55

روزهایی چه روزهای خوشی

56

در چمنزار نیمروز گذشت

57

تا شبی دید آرزوهایش

58

همه دلمرده اند و افسرده

59

گریه هاشان دروغ و بی معنی ست

60

خنده هاشان غریب و پژمرده

61

گفت با خود که نیست وقت درنگ

62

این گلستان دگر نه جای من است

63

من نه مرد دروغ و تزویرم

64

هر چه هست از هوای این چمن است

65

بشنید این سخن پرستویی

66

داستانش به آفتاب بگفت

67

غم پروانه آفتابی شد

68

روزها رفت و او نه خورد و نه خفت

69

آفتاب بلند عالم گیر

70

من دگر زین حجاب دل زده ام

71

دوست دارم پرستویی باشم

72

که ز پروانگی کسل شده ام

73

عصر تنگی که نقش بند غروب

74

سایه می زد به چهره ای روشن

75

می پرید از چمن پرستویی

76

آه ... بدرود، ای شکفته چمن

77

بال ها را به شوق بر هم زد

78

از نشاط تنفس آزاد

79

با نگاهی حریص و آشفته

80

همراه آرزو به راه افتاد

81

به کجا می روی؟ پرستوی خرد

82

از چمنزار آمد این آوا

83

لااقل باش تا بیاید صبح

84

لااقل باش ... محو گشت صدا

85

از چمنزار نیمروز پرید

86

همره آرزو پرستویی

87

در غبار غروب دود اندود

88

دید از دور برج و بارویی

89

سایه خیسانده در سواحل شب

90

کهنه برجی بلند و دود زده

91

برج متروک دیر سال، عبوس

92

با نقوشی علیل و مسخ شده

93

به رجبان پیرکی سیاه جبین

94

در سه کنجی نشسته مست غرور

95

و به گرد اندرش ستایشگر

96

دو سه نو پا حریف پر شر و شور

97

بر جدار هزار رخنه برج

98

خفته بس نقش با خطوط زمخت

99

حاصل عمر چند افسونگر

100

میوه رنج چند شاخه لخت

101

گاه غمگین نگاه معصومی

102

از ورم کرده چشم حیرانی

103

گاه بر پرده ای غبار آلود

104

طرح گنگی ز داس دهقانی

105

رهگذر بر دهان برج نشست

106

گفت: وه، این چه برج تاریکی ست

107

در پس پرده های نه تویش

108

آن نگاه شراره بار از کیست؟

109

صف ظلمت فشرده تر می گشت

110

دره شب عمیق تر می شد

111

آسمان با هزار چشم حسود

112

در نظارت دقیق تر می شد

113

هی! که هستی؟ سکوت برج شکست

114

هی! که هستی؟ پرنده مغموم

115

مرغ سقایکی؟ پرستویی؟

116

بانگ زد به رجبان در آن شب شوم

117

برج ما برج پرده داران است

118

همه کس را به برج ما ره نیست

119

چه شد اینجا گذارت افتاده ست؟

120

سرگذشت تو چیست؟ نام تو چیست؟

121

از شبستان شعر آمده ام

122

من سخن پیشه ام، سخنگویم

123

مرغکی راه جوی و رهگذرم

124

مرغ سقایکم، پرستویم

125

مرغ سقایکم چو می خوانم

126

تشنگان را به آب و دانه خویش

127

و پرستویم آن زمان که کنم

128

عمر در کار آشیانه خویش

129

دانم این را که در جوار شما

130

کشتزاری ست با هزار عطش

131

آمدم کز شما بیاموزم

132

که چه سان ریزم آب بر آتش

133

آمدم با هزار امید بزرگ

134

و همین جام خرد و کوچک خویش

135

آمدم تا ازین مصب عظیم

136

راه دریای تشنه گیرم پیش

137

برج ما جای ایان تو نیست

138

گفت آن نغمه ساز نو پایک

139

تشنگان را بخار باید داد

140

دور شو دور، مرغ سقایک

141

صبحدم کشتزار عطشان دید

142

در کنارش افتاده پیکر غم

143

در به منقار مرغ سقایک

144

برگ سبزی لطیف، پر شبنم

145

رفته در خواب، خواب جاویدان

146

وقت بدرود شب، طلوع سحر

147

با تفنگی کبود و گرد آلود

148

رهگذر، جنگجوی بی سنگر

متن شعر کپی شد.