کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۲۷ - گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی...

1

گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی

ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی

2

گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب

ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی

3

ور گنج های لعل او یک گوشه بر پستی زدی

هر گوشه ویرانه ای صد گنج قارون آمدی

4

نقشی که بر دل می زند بر دیده گر پیدا شدی

هر دست و رو ناشسته ای چون شیخ ذاالنون آمدی

5

ور سحر آن کس نیستی کو چشم بندی می کند

چون چشم و دل این جسم و تن بر سقف گردون آمدی

6

ای خواجه نظاره گر تا چند باشد این نظر

ارزان بدی گر زین نظر معشوق بیرون آمدی

7

مهمان نو آمد ولی این لوت عالم را بس است

دو کون اگر مهمان شدی این لوت افزون آمدی

متن شعر کپی شد.