کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گرفتاران

1

پدر، خواهد ببرد زلفکان چون کمندش را

پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را

2

کند کوتاه، دست از زلف و از لعل شکر خندش

نداند کاین دو هندو، پاسبانانند قندش را

3

سپندش خال و دودش زلف و آتش، پرتو رویش

عبث بی دود میخواهی بر این آتش، سپندش را

4

نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف می ماند

کمانداری که داد از دست ارپیچان کمندش را

5

صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف تا برجا

که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را

متن شعر کپی شد.