غزل · شاطرعباس صبوحی
نقش خود
1
مکن دریغ ز من ساقیا شراب امشب
از آنکه ز آتش خود، گشته ام کباب امشب
2
ز بس که شعله زند در دل من، آتش شوق
ز آتش دل خویشم در التهاب امشب
3
به خواب دیده ام آن چشم نیم خوابش دوش
گمان مبر که رود دیده ام به خواب امشب
4
ز دست نرگس مستش برفت دل، از کف
نگر به حال دلم از ره ثواب امشب
5
شد آنکه بادۀ پنهان کشیدمی همه عمر
بده به بانگ نی و نغمۀ رباب امشب
6
ز بس که نقش مخالف ز دوستان دیدم
بر آن شدم که زنم نقش خود بر آب امشب
7
شود خراب چو این خانه لاجرم روزی
ز سیل باده بهل تا شود خراب امشب
8
دلم که داشت قرار اندر آن دو زلف چو شب
بود چو گوی بچوگان در اضطراب امشب
9
صبوحی دل مده از دست، محکمش میدار
که چشم یار، بود بر سر عتاب امشب