سایر · محمدحسن بارق شفیعی
پیمان
1
نه ایوان آرزو دارم، نه می ترسم ز زندانی
پیام زندگی گویم ز انسانی به انسانی
2
چو منصور ار سخن گویم، به دارم می کشند این جا
ز بینایان نمی یابم یکی چشم سخن دانی
3
مرا آزردگی دیگران آزرده می سازد
به قلب من خلد خاری که گیرد جا به دامانی
4
ز من پرسید رنج ناتوانان را، که می داند
زبان آرزوهای پریشان را پریشانی
5
سموم نامرادی نخل امیدت نسوزاند
رسانی گر دلا جان حزینی را به جانانی
6
سر شوریده ای دارم که قربان وطن سازم
رفیقان! بسته ام با زندگانی طرفه پیمانی
7
نبرد زندگانی مسلک و ایثار می خواهد
نبرد گردنی «بارق» دم تیغ هوس رانی
8
کابل، بهار ١۳۳٦