سایر · محمدحسن بارق شفیعی
داغ عشق
1
در گیرد آن دلی که به دلدادگان نسوخت
آتش به سینه ای که به عشق جوان نسوخت
2
آهی که چرخ تاز نشد ناکشیده به
آن ناله نیست کاو، جگر آسمان نسوخت
3
کی گرم می کند دل نامهربان کس
فریاد من که سینه کوه گران نسوخت
4
شرم است اگر ز باده و پیمانه بگذرد
از تاب دل هرآن که می اندر رزان نسوخت
5
نبود ز سوز سینه دلدادگان خبر
آن کاو به داغ عشق، دلی لاله سان نسوخت
6
«بارق» دریغ بر تو که این آه شعله بار
دشمن که هیچ، طرف دل دوستان نسوخت
7
کابل، دی ١۳۳۳