کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

طلوع عید

1

فردا که مهر با رخ تابان و آذری

آهسته سر زند ز گریبان خاوری

2

زی بحر آسمان شود از ساحل افق

زرینه کشتی فلک اندر شناوری

3

عید آید و سرور بجوشد به سینه ها

دل ها شود ز غصه و رنج و الم بری

4

گردد فراخ ساحت جولان آرزو

باز ایستد ز کج روشی چرخ چمبری

5

آید به بزم عیش جوانان پاکدل

دلدار شیشه پیکر و مهروی چون پری

6

سیمین بران شوخ گهر دانه های دل

از یکدگر برند به آیین دلبری

7

باشد چو مار مست بر شاخ نسترن

گیسوی تاب خورده به بازوی مرمری

8

عاشق به نام عید ببوسد لب نگار

هر آفتاب حسن کند ذره پروری

9

لیکن طلوع عید من آن صبح آرزو

کاین سان غمم فزوده، به تلقین مفتری

10

باری به عیدگاه محبت ز روی لطف

آیا کند به حال من خسته داوری؟

11

کابل، عید قربان ١۳۳٥

متن شعر کپی شد.