سایر · محمدحسن بارق شفیعی
هشدار
دنیای سال خورده جوانی ز سر گرفت
گیتی هزار بار نکوتر ز پار شد
گلشن دوباره جامه افسردگی درید
گل ها شکفت و سبزه دمید و بهار شد
ای شاخه امید چرا خشک و بی بری ؟
آهنگ ذوق پرور رامشگران باغ
زیبا ترانه ای است به شوریدگان عشق
رقص نسیم و بزم گل و ساز آبشار
دامن زند به آتش دیوانگان عشق
تنها تویی دلا که به اندیشه اندری
گه داغ سینه شرراندوز لاله را
دانی تو شرح سوزش دل های دردخیز
گه قطره های شبنم و اوراق خشک باغ
خوانی شکست رنگ من و اشک گرم ریز
آخر تو تا کجا دل من درد پروری ؟!
برخیز و ریز طرح نوایی جهان گداز
با تیر ناله سینه دیو زمان بدوز!
فریاد چرخ تاز کش و آه شعله بار
سامان سردی دل افسردگان بسوز!
در گرمی نوا به چمن از که کمتری؟
مستی کن و فغان کش و هنگامه ها بساز
اثبات هستیی کن و ایجاد آرزو
در پرتو چراغ گل و نور ماهتاب
در برگ های باغ کن آهنگ جست و جو
شاید به راز معرفت دهر پی بری.
آن گه به خار کیفیت گل نظاره کن
در موج های گریه غم خنده ها نگر
در روح بندگان خود آگاه رنجبر
نیروی جلوه پرور نور خدا نگر
هش کن! به این قبیله جز این گونه ننگری!
کابل، فروردین ۱۳۳۷