غزل · شاطرعباس صبوحی
دل گمشده
1
گره ای از خم آن زلف چلیپا وا شد
هر کجا بود، دل گمشده ای پیدا شد
2
گر به آهوی ختا، نسبت چشمت دادیم
گنه از جانب او نیست، خطا از ما شد
3
گندم خال تو در خلد، ره آدم زد
زلف شیطان صفتت راهزن حوا شد
4
ترک چشمان تو مستند و، دو شمشیر به دست
از دو بد مست یکی شهر پر از غوغا شد
5
سخن از لعل تو، هر جا که روم می شنوم
این چه سریست که در دوره ما پیدا شد؟
6
یا رب! این خرمن گل چیست که از نکهت او
آتشی حاصل و جانسوز من شیدا شد
7
ارنی گفت دلم بهر تماشای رخش
لن ترانی به جواب، از دو لبش گویا شد
8
بی سبب رهزن میخانه صبوحی گشته
رهزن دین و دلم آن صنم ترسا شد