کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

خمخانه حق

1

شام هجران مرا صبح نمایان آمد

محنت آخر شد و اندوه به پایان آمد

2

نفس باد صبا باز مسیحائی کرد

مگر از زلف خم در خم جانان آمد

3

شکر ایزد که دگر بار، به کوری رقیب

دلبرم شاد رخ و خرم و خندان آمد

4

عجبی نیست گرم از کرم پیر مغان

رنج راحت شد و هم درد به درمان آمد

5

گر چه بسیار چشیدی ستم ز هر فراق

دلبر شاد به بزمت شکرستان آمد

6

ساقیا! ساغر لبریز از آن باده بده

که ز خمخانۀ حق، هدیه به مستان آمد

7

مطرب! آغاز کن آن نغمۀ داوودی را

که ز الحان خوشش، جان به سلیمان آمد

8

مژده ای صدر نشینان صف میکده، باز

که صبوحی ز حرم مست و غزلخوان آمد

متن شعر کپی شد.