غزل · شاطرعباس صبوحی
مژده دیدار
1
به گوشم مژده ای آمد که امشب یار می آید
به بالین سرم آن سرو خوشرفتار می آید
2
کبوتر وار، دل پر می زند در مجمر حسنش
چنان تسکین دلم کان آتشین رخسار می آید
3
همی در انتظارم، کی شود یارم ز در، داخل
به مهمانی برم با حشمت بسیار می آید
4
فضای این جهان از عطر گل پر گشته و گویا
نگار من همی با زلف عنبر بار می آید
5
مشو غمگین صبوحی گر دلت رفته است از دستت
چرا؟ گر می رود دل از کفت دلدار می آید