غزل · شاطرعباس صبوحی
زلف و خال
1
ای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال
تو در خیال مال و در اندیشۀ منال
2
من معترف که باده حرامست میخورم
ای شیخ مال وقف چسان بر تو شد حلال؟
3
جستی نشان او که مبادا نشان او
هر جا بر افکند صنمی پرده از جمال
4
در گوش بود حرف فراقم فسانه ای
غافل ز بازی فلک و مکر بد سگال
5
هر درد را دوائی و هر خار را گلی است
ایدل خموش باش دمی آنقدر منال
6
شبهاست باز دیده ام از آرزوی تو
تا از شمایل تو حکایت کند مثال
7
گفتی که دام و دانه دل از کجا ببین
بر روی دوست زلف و برخسار یار خال
8
ای باد حال زار صبوحی بگو به یار
اما نه آنقدر که ازو گیردش ملال