کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

آیه رحمت

1

غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این

گذشته پادشه حسن گرد لشکرش است این

2

نه خط غالیه سا دور عارض مهش است این

همای حسن پریده است و سایۀ پرش است این

3

ستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگان

که این قتیل نگاه منست و خنجرش است این

4

کتاب نیست که می خواند آن نگار به مکتب

کند حساب شهیدان خویش و دفترش است این

5

نشان آبله دیدم به روی یار بگفتم

قسم به آیۀ رحمت که اصل جوهرش است این

6

هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتا

که این شهید، شهید من است و مقبرش است این

7

نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت!

خوشا بحال دل عاشقی که دلبرش است این

متن شعر کپی شد.