غزل · شاطرعباس صبوحی
گره مار به مار
1
به اختیار زدم دل به زلف یار، گره
به کار خویش، فکندم به اختیار، گره
2
شمارۀ گره زلف خود، به سبحه مکن
که صد گره چه کند در بر هزار گره
3
گره مزن سر زلف دو تا به یکدیگر
که هیچکس نزند ما ر را به مار، گره
4
ز ابروی عرق آلوده ات گره بگشا
که خورده بر دم شمشیر آبدار، گره
5
به سایۀ مژه ام پا منه، که می ترسم
خدا نکرده خورد برگ گل به خار، گره
6
گره زدی سر زلف و، دلم ز ناله فتاد
فتد ز نغمه، چو افتد به سیم تار، گره
7
بسی دهان تو تنگ است در سخن گوئی
که در لبان تو، مو می خورد هزار گره
8
بسی به کار صبوحی گره زده زلفت
چو مفلسی زده بر سیم خوش عیار، گره