غزل · شاطرعباس صبوحی
زلف تو
1
چو سوخت خال تو دل، عاشقان، یکدله را
به باغ لاله دگر خورد داغ باطله را
2
ز کاروان جنون دل گرفت و داد به زلف
شریک دزد ببین و رفیق قافله را
3
دلم به زلف تو، بر ابروی تو سجده کند
بلی، کنند دل شب، نماز نافله را
4
به سر کنم پس از این طی راه منزل عشق
دگر چه رنجه دهم پای پر آبله را