غزل · شاطرعباس صبوحی
تعبیر خواب پریشان
1
آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند
شیر را گیرد و در زلف تو، بزنجیر کند
2
تکیه بر گوشۀ ابرو زده چشمت، آری
ترک، چون مست شود، دست به شمشیر کند
3
بی سبب خون من آن ابروی پیوسته نریخت
رنگ را خواست که پاک از دم شمشیر کند
4
دیده ام خواب پریشانی و، هر کس شنود
بر سر زلف پریشان تو، تعبیر کند