غزل · محمدعلی بهمنی
غزلی چون خود شما زیبا
1
با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
2
می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا
3
لحظه هایی که در فلق گم شد
با شفق باز می شود پیدا
4
چه غروری چه سرشکن سنگی
موج کوب است یا خیال شما
5
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت: بیا
6
می شد اینجا نباشم اینک، آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
7
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
8
من و این مرغ های سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
9
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
10
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها