سایر · محمدعلی بهمنی
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد
1
من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
2
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد
3
من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
4
ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد
5
من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟
6
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
7
مگذار که دندان زده غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد