کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

گفتگو

1

می پرسد از من کیستی؟ می گویمش اما نمی داند

این چهره گم گشته در آیینه خود را نمی داند

2

می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد

آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

3

می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد

کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

4

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

5

می گویمش، می گویمش، چیزی از این ویران نخواهی یافت

کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

6

می گویمش، آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غم ها نمی داند

متن شعر کپی شد.