سایر · محمدعلی بهمنی
خسته
1
از زندگی، از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
2
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
3
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ... کزین حصار دل آزار خسته ام
4
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
5
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
6
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام