سایر · محمدعلی بهمنی
هی مترسک کلاه را بردار
1
قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
2
ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
3
هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
4
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
5
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
6
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
7
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
8
دیگر از جان ما چه می خواهی؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم