سایر · محمدعلی بهمنی
نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی
1
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم
با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم
2
گرچه خشتی از تو را حتی به رویا هم ندارم
زیر سقف آشنایی هات می خواهم بمانم
3
بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری
دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم
4
در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش
شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم
5
گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما
جذبه ای دارم که دنیا را بدین جا می کشانم
6
نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی
ورنه بیهوده نمی خواندی به سوی عاقلانم
7
عقل یا احساس حق با چیست؟ پیش از رفتن ای خوب
کاش می شد این حقیقت را بدانی یا بدانم