کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

1

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

2

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را

بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

3

حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک

تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

4

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد: در میان مردگانم همدمی نیست

5

همواره چون من نه: فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

6

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

7

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

8

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

متن شعر کپی شد.