غزل · محمدعلی بهمنی
خون هر آن غزل که نگفتم به پای تست
1
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
2
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
3
دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
من سخت بی قرارم و او بی قرار نیست
4
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست
5
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
6
ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
دریا هم این چنین که منم بردبار نیست