کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بهار وزمستان

1

پسرم، ای " سروش " کوچک من!

ای چراغ شبان تار پدر!

2

تو یکی غنچه ای و من گل پیر -

3

تو شکفتی، ولی پدر پژمرد -

خرمی رفت از بهار پدر.

4

***

5

آمدی، تا پدر به خویش آید

نرم نرمک، ره سفر گیرد.

6

مرغ نوپای تازه پروازی

7

آمدی تا که مرغ خسته ی پیر -

زین قفس، جاودانه پر گیرد.

8

***

9

" من " و " تو" چیست؟ هیچ می دانی؟

معنی واژه های: " بود " و " نبود "

10

تو یکی برگ استواری و من -

برگ لرزنده بر درخت وجود

11

***

12

تو بهاری و من زمستانم

آمدی تا که من به خواب شوم

13

من چو برفم، تو همچو خورشیدی

پیش خورشید، باید آب شوم

14

***

15

پسرم، ای " سروش " کوچک من

تو بهاری و من زمستانم

16

تو بدین باغ، پا نهادی و من -

فصل بدرود گوی بستانم

17

***

18

" غنچه " لبخند می زند که دگر

باغ، جای " گل کهن " نبود

19

توئی آن نو دمیده غنچه ی من

با تو این باغ، جای من نبود

20

***

21

" باغ " گفتم، ولی خطا گفتم

عرصه ی ما " کویر" " باغ نما " ست

22

" ماه " و " خورشید" هم به دیده ی من -

دو - سیه گنبد "چراغ نما"ست

23

***

24

اگر این عرصه، باغ و، گر راغ است

ما که رفتیم، بر تو ارزانی

25

دارم امید، زین سفر نکشی -

همچو من، سالها پشیمانی.

26

۱۶/۶/۱۳۵۰

متن شعر کپی شد.